تبليغاتX
قاصدک بی صدا

سلام دوستان عزيز

ببخشيد كه اينقدر دير اومدم، راستش اين مدت سرم خيلي خيلي شلوغ بود اصلا وقت نميكردم بيام وآپ كنم... حتي وقت نمي كردم بيام وكامنتاي دوستان خوبم رو تاييد كنم.

ولي خوب حالا اومدم، در ضمن همه ي آپ هاي جديدتون هم خوندم همشون جالب وزيبا بود.

منتظر حضور مهربونتون هستم.

----------------------------------------------- *** -----------------------------------------------

نمره ما چند است؟

وقتي صداي در خانه بلند مي شود وبه ما مي گويند"كسي با شما كار دارد"، يا وقتي كه تلفن به صدا در مي آِيد و مي گويند "شما را مي خواهند"ما چه مي كنيم؟

آيا مي گوييم حالا باشد،"بعدا جواب مي دهم" يااصلا جوابي نمي دهيم و يكي دو ساعت بعد و يا بيشتر كه ديگر مسئله از موضوعيت افتاد، به سراغ طرف مي رويم و درباز مي كنيم يا به تلفن جواب مي دهيم؟ و اگر به فرض طرف مقابل هنوز پشت در ايستاده باشد، آيا ما رويمان مي شود با او روبه روشويم وتازه بگوييم:"چه مي فرماييد"

حتمآ شما دوست عزيز مي فرماييد"اينها اصلآ فرض ندارد وهيچ يك از ما با ديگران- حتي اگر غريبه باشند- اين گونه بر خورد نمي كنيم، بلكه بلا فاصله براي پاسخ به او اقدام مي كنيم وحتي اگربا ديگران مشغول صحبت يا هر كار ديگري باشيم، آن را قطع مي كنيم وبراي جواب دادن معطل نكردن طرف مقابل حركت مي كنيم."

آري، درست است؛ ادب، فرهنگ، اخلاق، شخصيت و انسانيت ما چنين حكم مي كند و ما به خود اجازه نمي دهيم كسي را كه با ما كار دارد و ما را صدا زده استة حتي اندكي معطل كنيم.

اكنون بايد به خود بياييم وقدري درباره ي صداي اذان كه دعوت خداي بزرگ وپروردگار ما انسانهاست به تامل بنشينيم.

آيا وقتي صداي منادي حضرت معبود بلند مي شود و مارا براي محضر انس و قرب و مناجات و به حضور پذيرفتن، دعوت مي كند عكس العمل ما چيست؟

آيا مانند كسي كه شخص بسيار بزرگ وفوق العاده اي او را صدا زده است، از جا مي پريم، وضعيت فعلي حال خود را- هر چه كه هست -فراموش مي كنيم و به استقبال و لبيك گويي او مي رويم؟ تازه خداي متعال كجا آن شخص كجا! وبه اصطلاح، ديگر خودمان واطرافيانمان رافراموش مي كنيم؟

خوشا به حال كسي كه اين گونه است، يا حداقل مي كوشد در اين مسير گام بردارد وخلاصه به صداي منادي حضرت دوست بي اعتنايي نمي كند.

و بدا به حال آنان كه آن قدر در دنيا غرق شده اند كه يا اصلا صداي دعوت حضرت رب العالمين را نمي شنوند و اعتنا نمي كنند؛ يا حد اكثر پيش خود مي گويند:"بگذار اين كارم را تمام كنم، بعد مي آيم."و...

آري دوستان! خوب است خودمان به قضاوت بنشينيم و به كارنامه ي عبادت و ازآن مهم تر، عبوديت خود نمره بدهيم. راستي نمره ي ما چند است؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 17:2  توسط غزال | 

- آدم ها شوخي شوخي به گنجشكها سنگ مي زنند...و گنجشكها جدي جدي مي ميرند...

- آدم ها شوخي شوخي گل مي چينند... و گل ها جدي جدي پژمرده مي شن...

- آدم ها شوخي شوخي پروانه ها رو مي گيرن... وپروانه ها جدي جدي بالشون مي شكنه...

- آدم ها (پسرها) شوخي شوخي چت مي كنن... و دخترها جدي جدي گول مي خورند...

- آدم ها شوخي شوخي پرنده ها رو تو قفس نگه مي دارند... و پرنده ها جدي جدي زندوني مي شن...

- آدم ها شوخي شوخي ماهي ها رو صيد مي كنن... وماهي ها جدي جدي مي ميرند...

- آدم ها شوخي شوخي شمع روشن مي كنن...وشمع ها جدي جدي مي سوزند...

- آدم ها شوخي شوخي زخم مي زنند...و قلبها جدي جدي مي شكنند...

- و تو شوخي شوخي مي ري... ومن جدي جدي تنها ميشم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 15:23  توسط غزال | 

كاروان مسافرتي موعود همزمان بافرارسيدن اجل معلق براي عزيمت به يك مسافرت بدون

ثبت نام دعوت به عمل مي آورد.

- مبدا:دنياي فاني

-مقصد:ديار باقي

- سن افراد: مطرح نيست

- زمان حركت: خدا مي داند

- مدت سفر: بسيار طولاني

- وسايل مورد نياز: دو متر پارچه ي سفيد

- توشه ي راه: ايمان به خدا، ولايت ائمه ي اطهار(ع)،عمل صالح

براي زمان حال خود به نكات زير توجه كنيد:

1- از آوردن مقام، ثروت، خانه و ماشين به داخل محوطه جدا خودداري فرماييد.

2- قبل از حركت، خمس، زكات و كليه ي حق حقوق خود را با خدا، پيامبر(ص)، ائمه و ساير مردم مخصوصا فقرا تسويه نماييد.

3- از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس، غيبت، تهمت، دروغ و... خودداري كنيد.

4- از ارائه ي هر گونه خدمات روشنايي معذوريم، در صورت لزوم تا زماني كه در دنيا هستيد نماز را فراموش نكنيد.

5- چون اين سفر طولاني است حتما قبل از عزيمت از كليه ي دوستان، بستگان و مخصوصا كساني كه با ايشان قطع رابطه نموده ايد حلاليت بطلبيد.

6- اصول به جا مانده از شما ممكن است بلاي جان شما بشود، قبل از رفتن تكليف آن را روشن فرماييد.

7- جهت سكونت هرنفر، يك متر مربع جا رزف شده است لذا از آوردن همراه بپرهيزيد.

8- چنانچه از تنگي جا نگرانيد پاكيزه وخوش اخلاق باشيد وحرام خواري نكنيد.

9- قبل از حركت به بستگان توصيه كنيد از آوردن دسته گلهاي سنگين، سنگ قبرهاي تجملاتي وبرگذاري مراسم پرخرج بپرهيزند.

10- از پذيرايي شايسته از بانوان بد حجاب معذوريم.

11- براي كسب اطلاعات بيشتربه قرآن وسنت اهل بيت(ع)مراجعه نماييد.

تماس ومشاوره رايگان و مستقيم به صورت شبانه روزي بدون وقت قبلي در دسترس شماست

در صورت نياز با شماره هاي زيرتماس بگيريد.

سوره انبيا ( آيه 47) - سوره شوري ( آيه 20) - وسوره قلم ( آيه 44) - سوره تغابن ( آيه 5) - سوره نسا ( آيه 145) - سوره روم ( آيه 19)

و سوره هاي قيامت، ملك، بلد، مرسلات و ساير آدرسهاي مربوطه.

تذكر: قبل از آنكه مايه عبرت ديگران بشويد از گذشته ي ديگران پند بگيريد.

براي تمامي شما سفري آسوده آرزومنديم.

سلام

جالب بود نه؟! براي من كه جالب بود، راستش متن خودم نبود متن يكي از دوستام بود وقتي كه خوندمش گفتم برا ي شما هم آپش كنم، اميد وارم شما هم خوشتون بياد.

منتظر نظرات حضور مهربونتون هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:17  توسط غزال | 

قرار بود با دوستانم معصومه و زهرا به مكه بريم باورم نمي شد از خوشحالي داشتم بال در مي آوردم "خدايا، من ،مكه، يعني ميشه"

دل تو دلم نبود،همه چيزرا آماده كرده بودم زنگ زدم به زهرااولش خونه نبود ولي بعد يه مدتي زنگ زد خونمون كلي با هم حرف زديم اونم مثل من تو پوست خودش نمي گنجيد به معصومه هم زنگ زدم قرار همه چيز رو گذاشته بوديم.يه چادر عربي هم خريده بودم مي خواستم كه با اون برم.

دختر خاله ام هم كه پارسال به مكه رفته بود پيشم بود ،اون شب همه بهم مي گفتند "خوش بحالت اونجا رفتي مارو هم دعا كن" من هم مي گفتم "ايشاالله قسمت همه بشه"

شب خوابم نمي برد به خودم مي گفتم "نكنه من ديگه فردا بيدار نشم"با هزار زور وزحمت خوابم برد.

فردا صبح شدهمه چيز رويك بار ديگه چك كردم تا يه موقع چيزي يادم نره از زير قرآن رد شدم وبه طرف فرود گاه حركت كرديم معاون مدرسه مون خانم رمضاني هم با پسرش قرار بود بياد تو فرود گاه ا زهمه خدا حافظي كردم با معصومه وزهرا به طرف هواپيما رفتيم و سوار شديم هواپيما مي خواست حركت كنه كه:

حي علي الصلاه...

واي نه، خدا ي من،مگه ميشه يعني همه اينها خواب بود،باورم نمي شه، كا ش حالا بيدا رنمي شدم،خدايا آخه چرا، خدا جون حد اقل مي گذاشتي برم مكه بعد بيدارم مي كردي...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 17:28  توسط غزال | 
 

هميشه دنبال كسي نباش كه بتوني بااون زندگي كني بلكه دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 13:2  توسط غزال | 

روزی هنگام سحرگاهان ،رب النوع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای می گذشت. سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که اورا صدا کردند؛

- چه می گویید ای قطرات درخشان؟

- میخواهیم در میان ما حکم شوی.

- مطلب چیست؟

- ما سه قطره ایم که هر یک از جایی آمده ایم؛می خواهیم بدانیم کدام بهتریم!

- اول تو خود را معرفی کن.

یکی از قطرات جنبشی کرد وگفت:

- من از ابر فرود آمده ام.من دختر دریا و نماینده ی اقیانوس مواجم.

- دومی گفت:

- من ژاله وپیشرو بامدادم.مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش ریا حین وازهار می نامند.

- دخترک من! تو کیستی؟

- من چیزی نیستم. من از چشم دختری افتاده ام. نخستین بار تبسمی بودم؛ مدتی دوستی نا م داشتم؛ اکنون اشک نا میده می شوم.

دو قطره ی اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما رب النوع، قطره ی سومی را به دست گرفت وگفت:

- هان! به خود باز آیید وخود ستایی ننمایید. این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است.

- اولی گفت: من دختر دریا هستم!

- دومی گفت: من دختر آسمانم!

- رب النوع گفت: چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب بر خاسته است واز مجرای دیده فرود امده است!

این بگفت وقطره ی اشک را مکید واز نظر غایب گشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 10:20  توسط غزال | 

 

حسرت نبرم به خواب آن مرداب                 کارام درون دشت شب خفته است

دریا یم و نیست باکم از طو فان                 دریا همه عمر خوابش آشفته است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 12:28  توسط غزال |